نقشِ ایرانیانِ خارج‌نشین در معادلاتِ امنیتیِ ایران، فراتر از یک بیانِ صرفِ عقیده یا تأثیر منفعلانه است؛ این جمعیت، با بهره‌گیری از سازوکارهایِ قدرت نرم، مهندسی افکار عمومی و علیت غیر مستقیم، می‌توانند به عنوان عامل تسهیل‌گر یا حتی معمار تصمیمات امنیتی منطقه‌ای عمل کنند.

صبح ساباط _ علی مشیری نیا؛ یادداشت حاضر با هدفِ واکاویِ عمیقِ نقشِ ایرانیانِ خارج‌نشین در معادلاتِ امنیتیِ جمهوریِ اسلامی ایران، بر آن است تا با اتخاذِ رویکردی تحلیلی و تخصصی، فراتر از روایت‌هایِ سطحی‌نگرانه، به تبیینِ سازوکارهایِ اثرگذاریِ این گروه در سپهرِ سیاستِ خارجی و امنیتِ ملیِ ایران بپردازد.

در این راستا، تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از مفاهیمِ علومِ سیاسی و روابطِ بین‌الملل، سازوکارِ تأثیرگذاریِ غیرمستقیم و مهندسیِ افکارِ عمومی در چارچوبِ منافعِ قدرت‌هایِ منطقه‌ای و فر امنطقه‌ای موردِ تحلیل قرار گیرد.

در بطنِ تحولاتِ پرشتابِ ژئوپلیتیکیِ خاورمیانه، که کانونِ ثقلِ آن به طورِ فزاینده‌ای بر محورِ جمهوریِ اسلامی ایران متمرکز شده است؛ طرحِ پرسش‌هایی بنیادین پیرامونِ عواملِ مؤثر بر این معادلات، امری اجتناب‌ناپذیر است. در این میان، گزاره‌ای که غالباً از سویِ برخی جریان‌هایِ مخالفِ نظام، با تکیه بر روایتِ بی‌طرفی و عدمِ دخالت، مطرح می‌گردد؛ مبنی بر بی‌ارتباطیِ تحولاتِ امنیتیِ اخیر با ایرانیانِ خارج‌نشین، نیازمندِ بازنگریِ انتقادی و تحلیلیِ عمیق است. در این سیاق تلاش شده است تا با رصدِ سازوکارهایِ پیچیده‌یِ اثرگذاریِ نرم، ابعادِ مغفول‌مانده‌ این نقش، آشکار کنیم.

بازتعریفِ عاملیت در سیاستِ خارجی

ادعایِ رایج مبنی بر اینکه تحولاتِ اخیر، صرفاً تصمیمِ قدرت‌هایِ بزرگ است، تلاشی است برایِ تنزیلِ ابعادِ پیچیده‌ سیاستِ خارجی به یک فرمولِ ساده‌انگارانه. در حالی که قدرت‌هایِ بزرگ، بی‌شک بازیگرانِ اصلیِ صحنه‌ بین‌الملل هستند، اما سیاستِ خارجی، محصولِ برهم‌کنشِ پیچیده‌ای میانِ عواملِ داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی است. در این میان، عاملیت بازیگرانِ غیر دولتی، از جمله جوامعِ دیاسپورا، نقشی انکارناپذیر در شکل‌دهی به بستری که تصمیماتِ کلان در آن اتخاذ می‌شود، ایفا می‌کند.

از موضعِ انفعال تا عاملیتِ فعال

در بنیانِ تحلیلِ مسئولیت‌پذیری، اصلی بنیادین نهفته است: مسئولیت، تابعی است از نفوذ. این اصل، ایجاب می‌کند که کنشگرانی که در حوزه‌یِ نفوذِ خود، توانِ اثرگذاری بر افکارِ عمومی، جهت‌دهی به روایت‌ها، و یا تسهیل‌گریِ فرآیندهایِ تصمیم‌گیری را دارا هستند، نمی‌توانند خود را از پیامدهایِ حاصل از آن فرآیندها مبرا سازند. ایرانیانِ خارج‌نشین، به واسطه‌یِ دسترسی به شبکه‌هایِ رسانه‌ایِ بین‌المللی و توانِ اثرگذاری بر افکارِ عمومی در جوامعِ میزبان، بالقوه از نفوذی قابلِ توجه برخوردارند.

شمشیرِ دولبه‌یِ سیاستِ خارجی

سیاستِ خارجیِ مدرن، صرفاً بر پایه‌یِ قدرتِ سخت بنا نشده است؛ بلکه قدرتِ نرم نقشی حیاتی در پیشبردِ اهدافِ ملی ایفا می‌کند. این قدرتِ نرم، از طریقِ دیپلماسیِ عمومی، شبکه‌هایِ رسانه‌ای، فعالیت‌هایِ فرهنگی و لابی‌گری، به دنبالِ شکل‌دهی به محیطِ پیرامونیِ تصمیم‌گیری است. در این میان، جوامعِ دیاسپورا می‌توانند به عنوانِ ابزاری قدرتمند در دستِ قدرت‌هایِ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، در جهتِ تقویتِ قدرتِ نرمِ خود، به کار گرفته شوند.

کنشگریِ سازمان‌یافته در خدمتِ روایت

فعالیت‌هایی چون تولیدِ محتوا، راه‌اندازیِ کمپین‌هایِ سازمان‌یافته، فشارِ رسانه‌ایِ هدفمند، و یا تکرارِ گزاره‌هایِ خاص، از دایره‌یِ بیانِ صرفِ عقیده فراتر رفته و به کنشگریِ سازمان‌یافته بدل می‌گردند. این کنش‌ها، در چارچوبِ نظریه‌ ساختِ رضایتِ عمومی، به تدریج، بستری روانی و اطلاعاتی را برایِ اتخاذِ تصمیماتِ خاص، فراهم می‌آورند.

از تسهیل‌گریِ تصمیم تا تغییرِ موازنه

یکی از کارآمدترین روش‌ها برایِ کاهشِ هزینه‌هایِ سیاسی و افزایشِ مشروعیتِ اقداماتِ نظامی و امنیتی، مهندسیِ افکارِ عمومی است. در این فرآیند، روایت‌هایِ مشخصی ترویج داده می‌شوند تا یک گزینه‌ خاص، به عنوانِ تنها راه‌ حل ممکن، یا حتی ضروری و اجتناب‌ناپذیر به تصویر کشیده شود. ایرانیانِ خارج‌نشین، با دسترسی به پلتفرم‌هایِ جهانی، می‌توانند نقشی کلیدی در این مهندسیِ افکار ایفا کنند و در نهایت، موازنه‌ قدرت را به نفعِ قدرت‌هایِ متبوعِ خود، تغییر دهند.

سازوکارِ اثرگذاریِ پنهان

در علومِ سیاسی، مفهومِ علیتِ غیرمستقیم به پدیده‌ای اشاره دارد که در آن، یک بازیگر، بدونِ دخالتِ مستقیم در تصمیمِ نهایی، از طریقِ تغییرِ شرایطِ پیرامونی، احتمالِ وقوعِ آن تصمیم را افزایش می‌دهد. این سازوکار، به ویژه در موردِ بازیگرانِ غیردولتی و جوامعِ دیاسپورا، مصداقِ بارز می‌یابد.

آن‌ها با شکل‌دهی به فضایِ گفتمانی، می‌توانند تصمیم‌گیرانِ اصلی را به سمتِ اتخاذِ گزینه‌هایِ مطلوبِ خود، سوق دهند.

پیش‌درآمدِ مداخلاتِ امنیتی

مطالعاتِ تاریخی در حوزه‌ روابطِ بین‌الملل، نشان می‌دهد که مداخلاتِ نظامی و امنیتیِ بزرگ، همواره با یک فضاسازیِ گسترده و طولانی‌مدت همراه بوده‌اند. این فضاسازی، که توسطِ طیفی از بازیگرانِ داخلی و خارجی صورت می‌گیرد، زمینه‌ روانی و سیاسیِ لازم را برایِ پذیرشِ چنین اقداماتی فراهم می‌آورد. جوامعِ دیاسپورا، در این فرآیند، می‌توانند نقشِ تسهیل‌گر را ایفا کنند.

ضرورتِ تحلیلِ شبکه‌ای

تقلیلِ پیچیدگیِ معادلاتِ امنیتی به تصمیمِ دولت‌ها یا اراده‌ قدرت‌هایِ بزرگ، و یا برعکس، نسبت دادنِ تمامِ وزنِ اثرگذاری به کنشگرانِ غیر رسمی، هر دو رویکردهایی ساده‌انگارانه و ناکارآمد هستند. تحلیلِ واقع‌بینانه، مستلزمِ درکِ شبکه‌ی اثرگذاری است؛ شبکه‌ای که در آن، بازیگرانِ رسمی و غیر رسمی، با سطوحِ متفاوتی از نفوذ و مسئولیت، در هم تنیده شده‌اند.

گامی به سویِ بلوغِ تحلیلی

مواجهه‌ صادقانه با واقعیت‌هایِ ژئوپلیتیکی، ایجاب می‌کند که هر سطح از کنشگری، سهمِ خود را (هرچند اندک و غیرمستقیم) در شکل‌گیریِ نتایج بپذیرد. این مسئولیتِ نسبی، نه به معنایِ هم‌وزن دانستنِ تمامِ نقش‌ها، بلکه به مثابه‌یِ درکی عمیق از سازوکارِ پیچیده‌یِ تأثیرگذاری در سپهرِ بین‌المللی است.

از روایت‌سازی تا بازتعریفِ استراتژی

درکِ عمیقِ سازوکارهایِ اثرگذاریِ ایرانیانِ خارج‌نشین، نه تنها برایِ تحلیلِ دقیقِ معادلاتِ امنیتیِ ایران، بلکه برایِ بازتعریفِ استراتژی‌هایِ سیاستِ خارجی و دیپلماسیِ عمومیِ جمهوریِ اسلامی، امری حیاتی است. نادیده‌گرفتنِ این عامل، به معنایِ چشم بستن بر بخشی از واقعیت و از دست دادنِ فرصت‌هایِ بالقوه برایِ مدیریتِ مؤثرِ چالش‌هایِ پیشِ رو خواهد بود.

کلام آخر: 

نقشِ ایرانیانِ خارج‌نشین در معادلاتِ امنیتیِ ایران، فراتر از یک بیانِ صرفِ عقیده یا تأثیر منفعلانه است؛ این جمعیت، با بهره‌گیری از سازوکارهایِ قدرت نرم، مهندسی افکار عمومی و علیت غیر مستقیم، می‌توانند به عنوان عامل تسهیل‌گر یا حتی معمار تصمیمات امنیتی منطقه‌ای عمل کنند. درک این پویایی پیچیده، برایِ هرگونه تحلیل جامع و استراتژی مؤثر در حوزه‌ امنیت ملی ایران، امری ضروری و گریزناپذیر است.